مناظره اخير در صداوسيما كه علي مطهري يكي از شركتكنندگانش
بود، پردهاي ديگر از فتنه آقازادگي را بالا زد. بلافاصله پس از جملات نخستين علي
مطهري كه گفت: [جنايتكاران و كودتاچيان يا همان سران فتنه] نه ضد اسلام هستند و نه
ضد نظام، تلفنها پشت هم از مردم كه: ميبيني پسر شهيد مطهري چه ميگويد؟ نتيجه:
1. علي مطهري تنها آقازادهاي است كه از رانت پدر ميخورد،
و به همين جهت عقيده و دينش، بينش و دانش، و انقلاب و استدلالش داراي كمترين «بار»
است.
2. عقايد و نظرات اين آقازاده مورد طرد و نفي ملت مؤمن، به
استثناي كودتاگران اسلامستيز و ولايتسوز است. با اين وجود تا پايان، اظهارات او
را گوش دادم و فيض بردم تا از صبح فردايش كه پيامكها «ابراز خون دل خوردن از اين
آقازاده را اعلام ميكرد، شگفتزده نشوم»!
اما سخنان اين دكتر! استاد دانشگاه! و فلسفهخواندهاي! كه
از بد حادثه و از سر سياستبازي به مجلس هم متاسفانه راه افتاد، در حد بالايي از
«عقلانيت، فهم و درك، استدلال، مبنا، ايمان، انقلابيگري و ولايتمداري» بهرهمند
بود، و البته مانند پيش (كه تكرار مكررات بود) از يكدستي، ثبات و عدم تناقض سود
داشت!! برخي موارد آن:
- علي مطهري گفت: «هر كس به احمدينژاد راي نداده در زندان
است.» يعني بيش از ده ميليون نفر زنداني داريم. حرفي عقلاني! منطقي! از روي حكمت و
فلسفه! حرفي كه اسرائيل و امريكا را هم ميخنداند، و همپسند ميدهد.
- علي مطهري گفت: «در اين دو ماهه مطبوعات توقيفي زياد
داشتيم.» حرفي مستدل! زيرا منهاي روزنامه «اعتماد ملي» كه حزبش هم توسط خود اعضا
در شرف تعطيلي است، حتي نميتواند نام يك روزنامه را ببرد! باز هم سندسازي براي
امريكا و اسرائيل!
- علي مطهري گفت: «اين دو ماهه راه نقد بسته شده» جالب است
كه اين آقازاده اگر به گفتههاي خود و همفكرانش از طيف كودتا نگاهي بيندازد، ميبيند
مدتهاست آنها راه نقد را بسته اعلان ميكنند، اما معلوم نيست به علت فراموشي يا بيمبنايي
يا كفگير به ته ديگ خوردن، اين دكتر فلسفه چنين حكيمانه سخن ميگويد!
- علي مطهري گفت: «ممكن است ولايتفقيه را قبول داشته
باشند، اما برخي نظرات وليفقيه را قبول نداشته باشند.» [نقل به مضمون، فاعل جمله
هم يعني سران جنايتكار كودتا! موسوي، خاتمي و كروبي] اينجا دگر باره بايد به او
آفرين گفت كه چه راحت خود را سپر بلاي سران فتنه ميكند و وكالتا آنها را به نظر
خود تطهير مينمايد در حالي كه نميداند با آبِ غيركُري بر روي اين ناپاكان ميريزد،
خود هم مانند آنها ... . البته علي مطهري ضروري نميداند كه شعار «مرگ بر اصل
ولايتفقيه حاميان خاتمي و موسوي» را در عصر عاشورا به ياد بياورد.
- علي مطهري گفت: «اينها (سران كودتا) رجوي نيستند.» قطعا
او نميداند رجوي كه بود! پيشتر هم گفتم، او هيچچيز نميداند. آيا رجوي به اصطلاح
يك چريك پيش از انقلاب نبود با محكوميت حبس ابد در زمان طاغوت؟ آيا رجوي جنايتكار
منافقي نبود كه به دليل عدم پايبندي به ولايتفقيه دستههاي جنايتكار ميليشيايش را
به قتل و تخريب و آتشسوزي و در يك كلمه «براندازي» واداشت؟
علي مطهري نميداند! ولي مردم ميدانند كه «پاكترين و خوشسابقهترين
اين جنايتكاران همان موسوي است! كه امروز يزيدوار به حسينكشي روي آورده. او مجهولالهويهاي
است كه از حزب منحله جمهوري اسلامي سر برآورد و به امام معرفي شد و سي سال بر گرده
مردم سوار و بهرهمند از رانتهاي «اقتصادي» و «سياسي» و «مدركي» براي خود و
خانواده، و البته از آغاز راه در مركز يك محفل فتنهگر ضدمقام معظم رهبري فعال! علي
مطهري زحمت بكشد خاطراتِ «مرادش» هاشمي رفسنجاني را بخواند شايد اندكي بداند،
شايد!
- علي مطهري گفت: «"او" منتظري نيست». يعني هاشمي
رفسنجاني! و يعني هاشمي بايد همچنان بر گرده مردم سوار باشد. سؤال:
آقاي منتظري چه كرد كه «مرادِ» علي مطهري نكرده است؟ خانوادهاش
به اندازه اين "او"، جرائم، مفاسد سياسي، اقتصادي و فرهنگي داشتند؟ علمش
كم بود يا فتنههاي كمتري از محفل او بروز كرد؟
و نيز؛
اگر آقاي منتظري بايد حذف ميشد و اين «او» نبايد، پس چرا
همين علي مطهري در سوگ آقاي منتظري نوشت: «به ديدارش رفتم و از اين كه گفت: ببين
با من چه كردند، دلم فرو ريخت...»
نتيجه:
علاوه بر بيمبنايي و غيرمستدل بودن و تناقض و تضاد داشتن
سخنان علي مطهري، اين دومي «نهايت ولايتمداري او را نمايد». چه «ولايت امام و
برخورد با منتظري»، و چه «ولايت مقام معظم رهبري و معضلي به نام هاشمي رفسنجاني»!
شايد علي مطهري در «ولايت هاشمي» باشد و فتنه آقازادگي در اين سرا همين است!
- علي مطهري گفت: «در مناظرهها، احمدينژاد پرده حيا بين
مردم و حكومت را براي اولينبار دريد و ...» اولا پرده بين مردم و حاكمان يعني
صاحبان زر و زور و تزوير كنار زده شد. ثانيا اين پرده سالهاست توسط مردم برداشته
شده بود. ثالثا علي مطهري به حاكميت اسلامي معتقد است يا دموكراسي؟ در اسلام
حاكمان بايد با شفافيت، امانتداري و صداقت خود را در حفظ بيتالمال به مردم اثبات
كنند، و در دموكراسي به هر حال نوعي «قانون» وجود دارد. اما علي مطهري براي هاشمي
رفسنجاني معتقد به «فراقانوني» است، و «اسلام» را هم در اين باره پذيرا نيست. آيا
اميرمؤمنان عليهالسلام به مردم بصره نفرمود: اگر روزي كه از شهر شما رفتم و بيش
از پيراهني كه بر تن و كيسه آردي كه در دست دارم، بيشتر داشتم، مرا بازخواست كنيد؟
راستي علي مطهري آنچه از قرآن و نهجالبلاغه خواند با كدام مبنا بود؟
- علي مطهري گفت: [سران جنايت و قتل و براندازي] «داري لغزش
هستند» مردم ميپرسند: آيا همه مردم از ديد اين آقازاده ميتوانند همين حد لغزش
داشته باشند، و همين اندازه مورد لطف و محبت ايشان (كه البته هيچ جايگاهي ندارد)
قرار بگيرند؟ شايد علي مطهري به «آنارشيسم» معتقد است.
- علي مطهري گفت: «احمدينژاد بايد عذرخواهي كند». اين يكي
را ديگر درست ميگويد. ما هم ميگوييم. يعني احمدينژاد تنها نه! 70 ميليون نفر
به استثناي مافياي قدرت و ثروت، همان هزارفاميل و همان صاحبان رانت آقازادگي، بايد
عذرخواهي كنند كه: چرا پس از سيسال تحمل و صبر و نجابت و فرصتدهي، براي يكبار «پرسش
كردهاند» از ثروت بيكران، پرسش از قدرت فوق قانون، و پرسش از ...
اما علي مطهري بداند: فائزه هاشمي در حسينكشي روز عاشورا
هم حضور داشت. و مهدي هاشمي با «امر پدر» همچنان در انگليس! چه ميكند؟ پدر ميداند. نتايج فعاليت يا آموختههايش در خيابانهاي تهران هويدا! راستي علي مطهري ميداند
برخي از رجال سياسي ايران در گذشته با كمتر از اين ارتباط به «انگلوفيل» مشهور
گرديدهاند و به تدريج اسناد خيانتشان در تاريخ ثبت شده است؟
- علي مطهري بارها از حضور بيمانند مردم در «چهارشنبه» ذكر
نمود. اما حاضر نشد بگويد اين حضور در دفاع از چه و براي مقابله با چه بود! هر چند
او مدعي شد در راهپيمايي مردم حضور داشته اما قطعا نه شعارهاي مردم را شنيده، و نه
نوشتههاي آنها را ديده است. خداوند به همه گوشهاي شنوا، چشمهاي بينا و بالاتر
از آن «قلب سليم» و «ايمان كامل» بدهد.